Wednesday, February 29, 2012

صبح در راه است

هنوز مانده ،
رمق در تهی گه خاطر
که باز می دارد
هراس و دلهره را
زین شب بدون سحر.

و طرح به انگشت کوچک کشیدن خورشید
به روی پنجره بسته،
وتیره شب
چراغ راه تواند بود.

هنوز در دل این تیرگی بی فرجام
ز روزنی که زنم نقب بر شب تاریک
توان دیدن حتی ستاره ای از دور
به دیدگان تهی مانده از امیدونوید
به من،
بس امید می بخشد.

هنوز طرح ستاره
برای من امشب
چراغ راه تواند بود.

و من زپشته انبوه ابرهای تیره این،
روز های سرگردان
دوباره خواهم گفت:
ز شب نه هراسید
صبح نزدیک است.
بیست و هشتم فوریه 2012
تورنتو-امیر مهیم

Labels:

Friday, February 24, 2012

آری،نه

آری آری
آری/نه
نه... نه

جنازه دست به دست گورکنان جاریست
و گرمای عطشان تنفس سوگواران
هرم نیمروز وداغ کویر می پاشد

کفتاران خونخوار
پاره پاره جنازه را-آری گویان-
به خویش میکشند
و سوگوارانی از تبار کورش
کینه در سینه فشرده
خشم را در گلو فروخوردند

این کینه است که در سینه
فریاد می شود
نه،نه،نه
تا آزادی دوباره جان بگیرد
وفضای تیره و سنگین
انفجار را
به خاطر آورد.
اردیبهشت ماه هشتادوچهار
تورنتو
امیر مهیم
از دفتر سوم شعر خانه و جدایی جهان

Labels:

Thursday, February 09, 2012

دیدگان که می بندی

دید گان که می بندی،
جهان بی ستاره می ماند

مبند دیده،که این دیدگان زیبا را
نیاز روشنی و نور در جهان باشد
اگر که دیده ببندی
شب است در همه جا
اگر که پلک نهی برهم ای،
مبشر نور
جهان چگونه تواند که فخر بفروشد
به این ستارگان درخشان
که در قفس ماندند.

مبند دیده،
به رمرز روشنایی و نور
کین شب غمگین
نیاز دارد وباید ستارگان باشند
که شب بدون ستاره
شبی غمین باشد.
امیر مهیم
تورنتو 27ژانویه 2012

Labels:

Tuesday, December 20, 2011

مرگ بر ازادی

بگو که تحفه این سال توچه بوده،بگو
جنگ و گلوله وباروت؟

یکی بنام "محمد"کشیده مردم درمانده را بخاک وبخون
یکی بنام "مسیح"
و د یگری "موسی".

چه بوده تحفه تو؟
قلع و قمع در "دار فور"
و یا کشیدن مردم بخاک و خون به"عراق"
یا که در" لبنان"؟.

من و تو،
هر آنچه شنیدیم وخوانده ایم خبر،
جنگ بوده و جنگ .

و رهبران کبیردر،
Xmass eve
پیاله ها زده اند،
از برای صلح و آزادی،
در این معادله نفت واسلحه واتم.

زمان ،زمانه جنگ است ،
بنام آزادی.

تورنتو
25/دسامبر/2006
ا
از دفتر سوم شعر در هیاهوی سکوت

Labels:

Monday, December 12, 2011

شبت پر از ستاره باد








بمان ،بمان

ستاره ها به انتظارگویشی و واژه ای،

از لب تو اند.


بگو، بگو

که واژه رهائی از

گل لب تو جان گرفت.


بخوان، بخوان

که غرش صدای تو

به تاروپود پاره شکنجه گر

نهیب تازه میزند

شبت پر از ستاره باد.

سی ویکم اوت 2004 تورنتو
از دفتر سوم در هیاهوی سکوت

Labels:

Saturday, November 05, 2011

من خود،چنین رقم زدم

آوردم و آوردم
همه را به نزدیک
بستم و بستم زنجیری از عشق و الفت،
و شادان نشستم
لیک ندانستم
دوستی، یا عشق راستین را سخنی دیگر است.
ودشنه ها از آستین برون شدند
وسینه ام آماج گردید.
گفتم:که حلقه دوستی را پیوستم
هیچ نگفتند وتکرار ضربه دشنه ها فزون گشت.
جهیدم و نا باورانه نگریستم.

در بهت با خود گفتم:
پس مرگ و جان فدایی ام را خویش رقم زده ام
.
چهارم نوامبر دوهزارو یازده
تورنتو- امیر مهیم

Labels:

Saturday, May 21, 2011

بگذر ازستاره من

هنوز هم،
شانه هایم برایت نردبانی ست
تا هر چه می خواهی،
بالا
بالا
بالا روی
در جاده شیری قدم زنی
و به ستارگان رسی.
لیک قول ده
ستاره گان را دست چین کنی
و از ستاره من بگذری
که دیگر برایت چیدنی نیست.
امیر مهیم
تورنتو- نوزدهم می دوهزارویازده

Labels:

Sunday, April 24, 2011

بمان با من

آمدم تا بنویسم خطی
قلم افتاد و دلم سخت شکست.


می‌گیرمت دوباره همچو جان
میان اشاره و شستم
و لبت را به سینه‌ی قلبم
بسان همیشه می‌کنم نزدیک
چه بی‌اثر!
چه بی‌تفاوت و خاموش،
سردی لب تو
تیک تاک وجودم،
می‌کند خاموش
بگو چه شد، که دگر قهر کرده‌ای با من
مکن چنین و بمان عشق اول و آخر
چو با تو است که من
راز سینه می‌گویم
مکن چنین
که مرا طاقت شکستن نیست
برای گفتن این راز
کار ساز منی
بمان میان اشاره و شستم
که تو نیاز منی.

تورنتو امیرمهیم
بیستم آوریل دوهزارویازده

Labels:

Sunday, January 09, 2011

ماهیان منتظرند

شود آیا که بسوزانی
این قامت خم گشته ز درد؟
نه که با شعله سوزان تن ات
نه که با آتش سرخان لب ات.

هیمه را برپا دارومرا،
بر کنگره هایش بگذار.

سوز آه ات کافی است،
که لهیبی بزند برهیمه
وبسوزاند
این قامت خم گشته زدرد
و زفواره انگشتان ات
گرد خاکستری ام را ،
به امواج خروشان دریا بسپار
به همان دریایی
که،
منظرش ایران است.

چشم من منتظردیدار ماهیهاست
ماهیان منتظرند.
امیرمهیم- تورنتو
17/اکتبر /2010

Labels:

Friday, December 24, 2010

مرگ برآزادی

بگو که تحفه این سال توچه بوده،بگو
جنگ و گلوله وباروت؟

یکی بنام "محمد"کشیده مردم درمانده را بخاک وبخون
یکی بنام "مسیح"
و د یگری "موسی".

چه بوده تحفه تو؟
قلع و قمع در "دار فور"
و یا کشیدن مردم بخاک و خون به"عراق"
یا که در" لبنان"؟.

من و تو،
هر آنچه شنیدیم وخوانده ایم خبر،
جنگ بوده و جنگ .

و رهبران کبیردر،
Xmass eve”
پیاله ها زده اند،
از برای صلح و آزادی،
در این معادله نفت واسلحه واتم.

زمان ،زمانه جنگ است ،
بنام آزادی.

تورنتو
25/دسامبر/2006
از دفتر شعر درهیاهوی سکوت

Labels:

Monday, November 15, 2010

کاشکی....

برای داریوش و پروانه فروهر



کاش ازروزازل دروطنم
این همه قاتل پروانه نبود
کاشکی در وطنم چون امروز
این همه قاتل و بی گانه نبود

کاشکی خانه ماچون دیروز
بستر رویش زنبق ها بود
کاشکی درسر هرکوی و گذر
معبرگردش عاشق ها بود

کاشکی آن پسر دانشجو
جای زندان سردرسش یله بود
مادر پیروزمین گیرش هم
خنده بر لب ،زن با حوصله بود

کاشکی کودک همسایه ما
مثل پروانه به گلها میرفت
از سر یاس به سوسن میشد
خنده برلب به همه جا میرفت

کاشکی بلبلکان خوش خوان
سخن عشق به گلها رانند
روی هر بوته گلی از سرشوق
نغمه زآزادی ایران خوانند

کاشکی باغ پر از گل میشد
عطر گلها همه جا جاری بود
جای شلاق و قمه در کوچه
خنده شیر زنان ساری بود

کاش یک بلدوزری بیلش را
ناگهان برسرزندان میزد
باغبان هم زسرشوق آنجا
بوته لاله به گلدان میزد

تورنتو
اردیبهشت1383

Labels:

Sunday, October 24, 2010

شاپرک و استقبال دوست هنرمندم آرش منصوبی از آن

شاپرک

شاپرک ازتوخبرنیست چرا؟

پر رنگارنگ پرواز ات،

زینت گلهای،

باغچه ام نیست چرا؟.


شاپرک،

نکند سنگ دل صیادی

پر خوش رنگ ات را

زیوردفتر و قابی کرده است؟

شاپرک از تو خبر نیست چرا؟

تورنتو
Sunset Beach
25/may/2010


"شاپرک"

خبرم نیست چرا؟
مگر از رنگ و گل و باغچه و،
شور پرواز
به امید رسیدن
که شدن زینت بامی
خبری هست هنوز؟

آری، آری،
، همه جا آدمکان
در پی صیدند و
تهی از نگهی
که چرا باغچه ها
خالی از رنگ و گلند
دگر از عطر بهاران خبری نیست مرا
شوق پروازم نیست
پر پروازم نیست

آرش منصوبی
تورنتو - شهریور ۱۳۸۹

Labels:

Wednesday, October 06, 2010

دلم پر از تپش است

در این هوای گرفته

دلم پر از تپش است

به این امیدکه امشب

ترا دوباره خواهم دید

وازطراوت آن،گونه های گلگونت

هزار ها،

ترانه خواهم چید.

امیر مهیم

15 march/2010
تورنتو

Labels:

Saturday, August 21, 2010

مزن تبر

مزن تبر به این رگ ستاره ها
مزن تبر به ریشه جوانه ها

به ریشه های تازه رسته جوانه ها
به شاخ و برگ سبز نو شکفته ها
به ساقه های ترد این ستاره ها
تبر چگونه میزنی ؟

ببین که از تراوش رگ ظریف عاطفه
هزار ها جوانه اقاقیا
دوباره رشد میکند
ببین که از ترا وش ورید های عاطفه
هزار ها شقایق و اقاقیا،جوانه میزند

تو کور دل
چگونه میزنی تبر،به ساقه های عاطفه؟
که ا و گل جوان شکفته ایست
که تازه از شیار خا ک
رسته است
شبش پر از ستاره ا ست
چگونه میزنی تبر؟
چگونه میزنی تبر؟

تورنتو
24/ اوت/ 2004

Labels:

Monday, July 12, 2010

شاپرک

شاپرک ازتوخبرنیست چرا؟

پر رنگارنگ پرواز ات،

زینت گلهای،

باغچه ام نیست چرا؟.


شاپرک،

نکند سنگ دل صیادی

پر خوش رنگ ات را

زیوردفتر و قابی کرده است؟

شاپرک از تو خبر نیست چرا؟

تورنتو
Sunset Beach
25/may/2010

Labels:

Sunday, July 04, 2010

دیشب چوهر شبی

در غیبت حضور تودیشب
چو هرشبی
تا دیر گاه تیره و تاریک
بس واژه های حسرت
خشکید بر لبم

خشکید و نا شکفته بدامان راز شب
پوسید بر لبم

تنها مرور خاطره ها بود وزهره بود
همراه من
تا سپیده وپیروزی فلق.

تورنتو
سوم اگوست 2008

Labels:

Sunday, June 13, 2010

گلوله درگلو



پیشکش به ندا وهمرزمانش


ندای من،ندا دادی بما بر خیز
فشردی سالها تو درد استبداد در سینه

گلوله در گلو
فریاد آزادی، تو از چشمان زیبایت رها کردی
ودستان برادر راه خون را کی توان بستن ازآن والا غرور تو
ز فریادی که از سینه رها کردی
- مرگ بردیکتاتور.

ندای من
عزیز خون تپیده در گلو،
خونین نگاهت پر زفریاد است و فریادی رسا داری

تو لرزاندی تمام پایه های کاخ استبداد
نگاهت رعد و برقی زد به جان خسته مردان_
دربندآزادی


ندای من
هزاران حرف نا گفته
تو با چشمان خونین ات
برای این و آن گفتی.

ندای من
اگر خامش شوم
یا من ز پا بنشینم وراه تو را درنیمه بگذارم
حرامم باد آن دم نوش نوش
جشن آزادی.

ندای من
تو ایراندخت این بوم کهن
مردانه جنگیدی وآرایش نمودی چشم زیبایت
نه با رنگی،نه بی رنگی
فقط با خون گرمت
از برای میهن ات
در راه آزادی



ندای من
قسم بر خون پاکی که از گلویت نقش بست بر چشم زیبایت
نمی شینیم یکدم بی صدای تو
برای کشتن ضحاک
در کاخ ستم سان خلیفه
تا بگیریم انتقامت،
بهر آزادی.

23/jun/2009
AIX_EN_PROVENCE
فرانسه

Labels:

Wednesday, June 02, 2010

کاشکی...

برای داریوش و پروانه فروهر



کاش ازروزازل دروطنم
این همه قاتل پروانه نبود
کاشکی در وطنم چون امروز
این همه قاتل و بی گانه نبود

کاشکی خانه ماچون دیروز
بستر رویش زنبق ها بود
کاشکی درسر هرکوی و گذر
معبرگردش عاشق ها بود

کاشکی آن پسر دانشجو
جای زندان سردرسش یله بود
مادر پیروزمین گیرش هم
خنده بر لب ،زن با حوصله بود

کاشکی کودک همسایه ما
مثل پروانه به گلها میرفت
از سر یاس به سوسن میشد
خنده برلب به همه جا میرفت

کاشکی بلبلکان خوش خوان
سخن عشق به گلها رانند
روی هر بوته گلی از سرشوق
نغمه زآزادی ایران خوانند

کاشکی باغ پر از گل میشد
عطر گلها همه جا جاری بود
جای شلاق و قمه در کوچه
خنده شیر زنان ساری بود

کاش یک بلدوزری بیلش را
ناگهان برسرزندان میزد
باغبان هم زسرشوق آنجا
بوته لاله به گلدان میزد

تورنتو
اردیبهشت1383

Labels:

Saturday, May 22, 2010

گربه خسبیده بخاک

چند سالی است که ما،منتظر بارانیم
غرش ابر بما وعده باران داده.

تو مپندار،
که این دشت کهن، خشکیده
تن تب کرده آن،
نقش آن گربه خوابیده بخاک،
تشنه باران آزادی است.

اینک از غرش و طوفان نهالان همان گربه خسبیده بخاک
ابر خواهد ترکید
ابر خواهد ترکید.

فروردین هشتادو پنج
تورنتو

Labels:

Friday, May 14, 2010

بشکن مهر سکوت

به دکتراحمدابومحبوب
وای از این خانه
که ازغفلت ما زندان شد
این ننگ است،

قفل از گردن ترس ات واکن
همه حنجره ها خونین است
از نوک گنجشکان خون جاریست
و درختان صنوبر،
شده اندچوبه دار.

وای از این خانه
که از غفلت ما ویران شد
بشکن مهر سکوت
این ننگ است.


تورنتو- امرداد 1386

Labels: