Thursday, July 24, 2008

آمدم بارها بدیدن تو

آمدم بارها بد یدن تو
تونبودی و خانه خالی بود
همه جا بود خالی و غمگین
نقش پای تو روی قالی بود

گل و گلدان خشک و پژمرده
ماهی سرخ مرده اند ر تنگ
سگ کوچک نشسته چشم براه
نگهش میکند سوالی گنگ

من دوباره بگوشه های اطاق
می نشینم برای د ید ن تو
د ر و د یوار خانه داد زند
که محال است، دوباره د ید ن تو

گویی اینجا نهایت د نیاست
همه غم ها شد ند درون د لم
بی تو هرگز نمی توانم بود
د یگر از زنده بود نم خجلم

فوریه/1993
تورونتو

از دفتر خانه و جدایی جهان

Labels:

1 جام مِی:

Blogger مجيد زهری می‌نويسد:

آقا سفر خوش گذشت؟
راستی من مانده‌ام که آیا می‌شه عکس‌های آن شب را منتشر کنیم، یا باید بمانیم به رخصت خانم امیرشاهی؟

10:58 PM  

Post a Comment

صفحه‌ی اصلی <<