سفره ام از عشق خالی ست
سفره ام رنگین ز مهر و عشق بود
سفره خالی بود، اما در کنارش عشق بود
مادرم فریاد میزد ،ای پسر، شام حاظر است
آنچه من را در کنارش می کشید،آن عشق بود
مادر و خواهر به همراه پسرها منتظر
آنچه در دست پدر بد،لقمه ای ازعشق بود
سفره رنگین بود با نان و،سبزی و پنیر
آنچه در دلها بفریادوفغان بد،نغمه های عشق بود
من نمیدانستم ازدرد پدر یا مادرم
آنچه میدیدم فقط در رویشان،آوای خوب عشق بود
آنچه میخواهی کنون در سفره ام آماده است
کاش جای این همه، یک ذره ای ،از عشق بود
تورنتو
نوامبر2000
سفره خالی بود، اما در کنارش عشق بود
مادرم فریاد میزد ،ای پسر، شام حاظر است
آنچه من را در کنارش می کشید،آن عشق بود
مادر و خواهر به همراه پسرها منتظر
آنچه در دست پدر بد،لقمه ای ازعشق بود
سفره رنگین بود با نان و،سبزی و پنیر
آنچه در دلها بفریادوفغان بد،نغمه های عشق بود
من نمیدانستم ازدرد پدر یا مادرم
آنچه میدیدم فقط در رویشان،آوای خوب عشق بود
آنچه میخواهی کنون در سفره ام آماده است
کاش جای این همه، یک ذره ای ،از عشق بود
تورنتو
نوامبر2000
Labels: poem
2 جام مِی:
خیلی زیبا بود . یاد این جمله افتادم ، کاش به جای رفتنها ، می آمدی ، می نشستی . اینجا کمی نان وعشق پیدا می شد . ممنون . به ما هم سر بزنید.
آدرس رو یادم رفت
Post a Comment
صفحهی اصلی <<