Wednesday, February 07, 2007

صد ف


صدف آرام شد از غلتیدن
چو به آغوش شن نرم لمید
لحظه ای چشم به اطراف گشود
تا که بر ساحل ارام رسید

موج ها در طلب اش بود هنوز
تا به دریا برد ش بار دگر
سینه بر سینه او میسایید
تا به ژرفا کشد ش بار دگر

او هراسنده و وحشت زده بود
مرغ توفان بسرش در پرواز
موج از پشت به او میکوبید
مرغ با باد شده هم آواز


چشمها دور ترک دوخت و د ید
پنجه ای بهر شکارش بازاست
غلت زد، دیده به امواج گشود
کام دریا به شکارش بازاست

آسمان تیره شد و زارگریست
قطره ها بر تن ساحل میریخت
مرغ طوفان بهوا میچرخید
مرد فریاد زداز ترس و گریخت

صد ف انداخت به اطراف نگاه
هر طرف دام بر او گسترده
چشم و دل هر دو هراس و نگران
بر یکان در که بدل پرورده

زوزه باد هراسانش کرد
غرش رعد بر او چنگ انداخت
در خود را به شکم سخت فشرد
ترس و وحشت تن او را به گداخت

همه سو وحشت و تاریکی بود
موج با سرکشی اش رام نبود
صخره هم از غضب این طوفان
جا بجا میشد و ارام نبود

کس نداند که د ر ان حال چه شد
مرغ طوفان به کجا،ضخره چه شد
موج کم کم ره اسوده گرفت
غرشش نیز مبد ل به تم زمزمه شد

مرد آهسته به ساحل بر گشت
نفس صبح به همراه طلوع خورشید
همه جا عطر فشان بود و لب پاک نسیم
از دل جام قمر باده زر مینوشید

مرد ارام نشست بر شن نرم
د یده اش مات بر ان دریا بود
چنگ در ماسه نرم انداخت
د ر کف اش د ر سیه بر جا بود

1383 تیر ماه
تو رنتو

از CD"آن سوی ترک نسیم میوزد"

1 جام مِی:

Blogger کتایون می‌نويسد:

جناب مهیم گرامی،

مجموعه "آن سوی ترک نسیم میوزد" حاوی اشعار بسیار رسا و گویائی است. روانتان ، دلتان و وجودتان مالامال از عشق و روشنی باد. اشعار شما، خواننده شعر دوست را به لحظات تنهائی شاعر میبرد و در خلسه ای ژرف رهایش میکند.

پایا و پایدار باشید.

12:19 AM  

Post a Comment

صفحه‌ی اصلی <<