Wednesday, August 30, 2006

من دلم می خواهد

من دلم می خواهد،
سر هر کوچه تاریک
مشعلی از خورشید
یا که شمعی از نور
بنشانم به فرا راه تو دوست.

من دلم می خواهد،
باغچه خشک تو را
از نم باران ها
از سخاوت وغرور دریا،
اب دهم.

من دلم میخواهد،
که کبوتر های بی پر و پرواز تو را
در دل آزاد وطن،
پرواز دهم.

من دلم می خواهد،
بستری ازگل وگلبرگ،
در سایه مخر
با کمک همسایه پهن کنم.

من دلم می خواهد،
نغمه شاد قناری ها را
از قفس چیده ودر، نای تو جاری سازم.

من دلم می خواهد،
عطش سوخته را بر جگرت
بانم اشک ندامت،
زدل سوخته ات بر دارم.

من دلم می خواهد،
دست در دست تو دوست
با دلی پر زمحبت، خنده بر لب،
به در خانه همسایه رویم
بوسه ای از سر مهر
بر سر و روی ،نحیفش بزنیم.

من دلم می خواهد،
دست ما در دستش
به در خانه همسایه دیگر برویم
ارمغانی ز گل سرخ محبت به بریم.

تورنتو
آبان هشتادوسه

1 جام مِی:

Anonymous Khashayar می‌نويسد:

harf nadare. man in shere shoma ro az baghiye sherhatoon bishtar doost daram.

7:47 PM  

Post a Comment

صفحه‌ی اصلی <<